محمد مهدى ملايرى

107

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گزاف نگفته‌اند ، به‌همين‌دليل كسى كه دانشى را به زبان به‌جز زبان مادرى خود مىآموزد به همان زبان هم در آن مىانديشد ، و چون اين كار تكرار شود و به زمينه‌هاى ديگر هم گسترش يابد كم‌كم در اثر تداخل عوامل ناهمگون صفاى انديشه او را خللى رسد . مىگويند براى داشتن انديشه‌اى روشن و زاينده و پربار و مستقل بايد زبانى صريح و روشن و زاينده و پرمايه داشت . ملّتهائى كه در عرصهء دانش پيش‌تازند ، بىسبب نيست كه اين همه نسبت به زبان خود و زايندگى و پربارى و حفظ استقلال آن با تأسيس انجمنها و فرهنگستانهاى مختلف و مؤسّسات علمى و تحقيقى گوناگون در افزايش سرمايه‌هاى لغوى و قدرت علمى و دقت تعبير زبان خود مىكوشند . اين همه تلاش نه از راه تفنن لغوى يا ادبى ، بلكه براى حفظ خود و فرهنگ خويش در سايهء حفظ استقلال زبان و تقويت نيروى بارورى آن است ، تا زبان ايشان هم‌عنان با پيشرفت شتاب‌آلود علم و تكنولوژى همچنان به پيش رود و از آن وانماند ، كه واماندگى زبان واماندگى علمى را هم به دنبال دارد ، و آن هم هميشه و در همه‌جا با واماندگى خرد و انديشه همراه است . وقتى در اين‌جا سخن از زبان علمى مىرود نبايد چنان‌كه معمول است زبانى را تصور نمود پر از اصطلاحات پيچيده و الفاظ دور از ذهن و نامأنوس كه فقط به كار اهل علم و متظاهران به آن بخورد و آن را با مردمى كه بايد در صف عوام الناس قرار گيرند سروكارى نباشد . اين تصور ناشى از وضعى است كه در دوره‌هاى انحطاط فكرى بر اين مرزوبوم سايه افكنده و علم و معرفت را هم در خود گرفته بود . در آن دورانها بوده است كه ضعف فكرى و علمى در پشت پرده‌اى از الفاظ پرهيبت و اصطلاحات ناآشنا يا عبارت‌پردازيهاى درون‌تهى و خوش‌نما پوشانده مىشده و صنايع لفظى و معنوى كلام جاى علم و انديشه را مىگرفته ، و هنوز هم برخى از يادگارهاى آن دورانها را مىتوان در بعضى مجامع يافت . ولى امروز چنين نيست . امروز اين را همه پذيرفته‌اند كه اگر در مردمى لفظ بر معنى چيره شود و سخن انديشه را پايمال كند ، اين نشانهء آن است كه در آن